یاد باد این روزگاران یاد باد

بسم الله الرحمن الرحیم.

سلام.

من آقای سید علی ثاقب هستم. از اینکه گفتم آقای... تعجب نکنید. دیگر برای خودمان سری توی سرها در آورده ایم و آقا شده ایم. خبر ندارید. توی این مدتی که غیبت صغری داشتیم، خیلی خبرها بوده. توی اینجایی که کار می کنم همه به اسم علی می شناسندم و من هم بالاخره برای خودم کسی هستم. البته از قبل در وجنات ما پیدا بود. اما کسی نبود ما را دریابد.

بگذریم. آمده ایم به خانه پدری که پز بدهیم؟ معلوم است هنوز خوب حرف آن دوستمان را خوب یاد نگرفته ایم که «آدم اگر آدم شد، عالم آدم می شود» یا یه چیزی توی همین مایه ها. بالاخره اگر آدم شده بودیم که اینهمه از آقا شدن کیف نمی کردیم. به قول مادر همان رفیقمان، آدم حق ندارد از کار خودش خوشش بیاید.

بگذریم. البته در پاراگراف قبلی هم می خواستیم بگذریم، اما نشد. بنابراین کلا بگذریم.

پی نوشت مهم تر از متن:

مخلص همه رفقای قدیمی مهرآب هستیم. دوست دارم اگر بشود، دستی به سر و روی این خانه پدری بکشم که بچه ها دوباره جمع شوند و صفای سابق به خانه برگردد. تا خدا چه بخواهد.

یاحق

امضاء: ثاقب سابق؛ علی فعلی

/ 3 نظر / 10 بازدید
سحر

سلام اگه دوست داشتی بیا با هم بنویسیم جات تو جمع ما خیلی خالیه.

مهاجر

شاعر علیه رحمه می فرماید: ایول, ایول, داش علی (فعلی) رو ایول. خیلی حال کردم با این کارت. یادم بنداز برات اسفند بدودم ( حال اومدی زبون جوونونه رو, با این سن و سال هنوز بلتیم جوونی حرف بزنیم) میسرمت اگه کاری بود بزنگ حالیدیم برات مطلب میمیلیم بآپ زود به زود بآپ که خماریم مثل بنز ج جمالت ک کمالت د دوست داریم پ پررو نشو س سلام برسون خ خداحافظ ب بقیه الفبا رو تو کامن آپ بعدیت یادت میدم

روح 1

منت خدای را عز و جل ( و دشمنان را جز جگر) که این وبلاگ متروکه بالاخره به روز شد. این دفعه با فرغون و ماله و خاک اومده بودم تا در وبلاگت رو گل بگیرم ولی دیدم بالاخره بعد از یک سال و نیم به روز شده این دفعه به خیر گذشت ولی به جون پدر بزرگ خدا بیامرزم اگه این دفعه فاصله به روز کردنت زیاد شد با شهاب 3 !! میزنم تو وبلاگت تا تکلیف همه یکسره بشه. در ضمن برای پاره ای از توضیحات ! در مورد کامنت دو تا پایینتر (دوشنبه، ٧ بهمن ۱۳۸٧) یه زنگی به من بزن . موفق باشی.